تبلیغات
وبلاگ تخصصی اختلال دوقطبی
سلام. میشه منو راهنمایی کنید؟!
من 20 سالمه. دو قطبی ام.
روال زندگی من همیشه اینطوره:
صبح ها که از خواب بیدار میشم، انگیزه ای برای بلند شدن از تو رخت خواب ندارم. کلی باید با خودم کلنجار برم تا بفهمم کی هستم، کلی به خودم عبارات تاکیدی میگم تا اعتماد به نفس خیلی ناچیزی پیدا کنم...
بعد با ناامیدی برنامه میریزم واسه امروز و تا آخر شب هم تقریبا یک پنجمش رو انجام میدم.
کلی درس دارم. اما نمیخونم. میرم سر لپ تاپ.
گاهی اوقات تا چند روز همینطور تو خودمم و تنها کاری که میکنم غصه خوردن و نوشتن و گریه کردن بی دلیله...
گاهی اوقات هم با گوش دادن برنامه های انگیزشی که تو لپ تاپ دارم، دو سه ساعتی میگذره و غم و غصه هامو فراموش میکنم... حدودا دو سه ساعت هم تو این حالت سر خوشی(!) هستم و دوباره دپرس میشم.
بعضی وقتها هم با نماز خوندن یه انرژی مضاعف میگیرم و ارتباطم با خدا خوب میشه. اما بعد چند روز دوباره همون آش و همون کاسه...
راستش اون روزهایی که با عشق نماز میخونم و عشق خدا رو حس میکنم خیلی حالم خوبه... خیلی... تو اون لحظه ها همش دلواپس لحظه ایی هستم که تو راه هستن... لحظه های افسردگی...

خیلی واسه خودم نگرانم.من کلی آرزو دارم واسه آیندم. من دلم میخواد ارشد تهران قبول شم ولی با این وضع روحی و این نوسانات که نمیتونم درس بخونم
الان هم چشمام پره اشکه و دارم خفه میشم
مامان من یه .... تمام عیاره!
منو نمیبره دکتر تا یه کم با دارو حالم بهتر شه...
من دیگه خسته شدم از بس از خدا خواستم تا منو بکشه تا هم خودم راحت شم هم اطرافیانم که منو دوست ندارند...
خسته شدم از بس یواشکی گریه کردم تا هیچ کی نفهمه من مشکلم چیه...
خسته شدم از بس تظاهر کردم که همه چی رو به راهه...

به خدا اگه خودکشی گناه نبود الان اینجا نبودم...
دلم میخواد بمیرم راحت شم.هیچ خیری از این دنیا ندیدم به خدا...

این آی کیو ی ... بخوره تو سرم که به خاطرش این همه بدبختی تحمل نکنم
دیگه نمیتونم بنویسم. دارم خفه میشم از گریه


برچسب ها : خودكشی و بیماری دوقطبی ,

من کودکی و نوجوانی وحشتناکی داشتم..
بدون اغراق تاحالا هییییییییچ کسو ندیدم که بدتر از من بوده باشه شرایطش و توی آسایشگاه هم هیییییچ کس وضعش از من خرابتر نبود.
خب چرا من نباید از سرنوشت گله داشته باشم؟ مگه من چه گناهی کرده بودم که باید پدر و مادرم این بلا ها رو سرم میاوردن؟
من هنوز با اینکه کلی جلسات مشاوره هم رفتم نتونستم بپذیرم که بدبخت تر از من وجود نداره. درسته خیلی ها هستن که شرایط سخت جسمی و روحی رو پشت سر میذارن ولی لااقل تو کودکی و نوجوانی شون که اوج نیاز یک انسان با حمایت پدر و مادره نبود. هیچ کسو ندیدم که نوجوانی داغون تر از من داشته باشه

پاسخ از خانم لوئیز هی در ادامه مطلب





برچسب ها : چرا پدر و مادرم این بلا ها رو سرم اوردن؟ , شكایت یك دوقطبی از پدر و مادر , شكایت از پدر و مادر و پاسخ از لوئیز هی , كتاب شفای جسم و جان لوئیز هی ,

رعنا جان، اینکه میگی هوش عاطفی و اجتماعی دوقطبی ها پائینه رو چه حسابی میگی؟
ولی به نظر من چون این هوش توی افراد دوقطبی بالاست، اینطوری شدن
اینکه من در روابطم با دیگران مشکل دارم به نظر من دلیل بر پایین بودن هوش اجتماعی و عاطفی نمیتونه باشه
این نشونه ی متمایز بودن تو هست نه نشونه ی کم هوش بودن
منم منظورم از هوش ، هوش درسی و علمی نبود. چون من اصلا نمیتونم تمرکز کنم و به بحث های علمی گوش بدم و یا کتاب بخونم
مغز لامصب من همش درحال معادله حل کردن و استدلال کردن و نتیجه گیری کردن و این چیزاست واسه خودش
یک ثانیه هم بیکار نیست. حتی یک ثانیه!!!!
اگه میتونستم کتاب بخونم که وضعم این نبود
هوففففف خسته شدم از دست خودم





برچسب ها : هوش عاطفی و اجتماعی دوقطبی ها , هوش افراد دوقطبی بالاست , من در روابطم با دیگران مشکل دارم ,

من آدمی بودم که تو مدرسه معلم ها به خاطر هوش زیادم برام هر 2 هفته جلسه میذاشتن ! تو آزمون های مبتکران و مرآت رتبه اول کشور بودم . اما از سال اول دبیرستان این بیماری لعنتی اومد سراغم ، طوری که حتی دانشگاه هم نتونستم برم ... بیماری خطرناک خواهرم ، دزدیده شدنم ، تجاوز جنسی ، همه اینا بهترین و شیرین ترین سال های زندگیه منو تباه کرد ....
ادامه دارد




برچسب ها : داستان هایی راجب زندگی بیماران دوقطبی , گله گذاری ها و درددلهای بیماران دوقطبی , مطالب ارسالی شما شامل : داستان ها و تجارب ارزشمند خوانندگان وبلاگ دوقطبی ,

مطالبی كه در بخش درد و دلها ثبت میشود تماما مورد تایید یا تكذیب بنده (مدیر وبلاگ) نیست  و به دلایل مهم زیادی از جمله جهت تخلیه روحی و احساسی از انباشتگی زباله های ذهنی راه اندازی شده است و ما همچنان از گله گذاری ها و درد دلهای شما خوانندگان محترم وبلاگ استقبال خواهیم كرد. شادی و آرامش شما آرزوی ماست

 متن ارسالی :

حالم از این جمله " فلانی تونست پس تو هم میتونی " به هم میخوره
آخه عزیز من تک تک اتفاقات کوچیکی که ما شاید خیلی ساده از کنارشون رد بشیم، روی شکل گیری شخصیت ما تاثیر داره

ابراهام مازلو میگه: وقتی امنیت آدمها تامین نشود ، صحبت از شکوفایی روانی و... طنز است !
خب!
واقیتش هم همینه
اون دکتر حسابی بود که با داشتن پدر دیکتاتورش تونست موفقیت های به این بزرگی رو کسب کنه
هر کسی نمیتونه

به قول دکتر میثاق




برچسب ها : گله گذاری ها و درددلهای بیماران دوقطبی ,

صفحات سایت: [ 1 ] [ 2 ]
تبلیغات تبلیغات
تبلیغات
پربازدیدترین مطالب

کد پربازدیدترین