می خوام بمیرم

این اخرین جمله ای بود که یکی از اعضای کانال برام نوشت

این خانم حدودا 20 تا 30 سال از من بیشتر سن داره

و قبلا برام نوشته بودن که من از مادرم مواظبت می کردم

ولی به دلایلی دیگه حاضر نیستم این کارو انجام بدم

و از وقتی که تصمیم رو گرفتن با مشکلتات عدیده ای مواجه شدن

و از من خواستن که نظر بدم که آیا پیش شون برگردم یا نه

خب راستش اول من از پاسخ مستقیم به سوالشون طفره رفتم

چون ادب حکم نمیکنه که به فردی بزرگتر از خودت نصیحت کنی

ولی وقتی گفتین میخوام بمیرم دیگه مجبور شدم به سوالتون این طور پاسخ بدم

در ابتدا بگم که امام علی می فرمایند: بزرگترین بلا نا امیدی است

و این رو هم بگم که ما چوب کارهای خودمون رو  هم در این دنیا و هم در اون دنیا می خوریم

شما با ترک مادرتون مهمترین منبع گرفتن عزت نفس رو بر خودتون قطع کردین

نا امیدی هم در نتیجه کمبود عزت نفس سراغ شخص میاد

ولی این مژده رو بهتون بدم که پایان شب سیه سفید هست

اگه الان در اوج نا امیدی به سر می برین باید بدونید که در آینده روزهایی سر شار از موفقیت و آرامش و امید واری نور رو در پیش دارین

چون این قانون این نظام هستیه

خدا وند در قرانش گفته ان مع العسر یسرا

پایان هر سختی آسانی است

و جالبه که بدونید دوباره تکرار کرده که یقینا بعد از هر سختی آسانی است

بله جنگ ما آغاز شده ما چاره ای جز پیروزی نداریم

پس لطفا برو به سمت مادر که مادر ،امید بخش زندگی است

برو به سمت مادر که درخشان شدن آینده فرزندتون به واسطه کمک به اوست

برو به سمت مادر که شفاء تمام امراض روحانی به دعای خیر اوست

برو به سمت مادر که امید به زندگی و جاودانه ماندن در گرو خدمت به اوست

اگه میگین مادرتون بد دهنه و باهاتون دعوا میکنه و قدردان زحمات شما نیست پس این داستان واقعی رو خوب بخونید

ابوعلی سینا بسیار مشتاق دیدار شیخ خرقانی بود و بر اثر این اشتیاق به خرقان رفت. شیخ در خانه نبود. ابوعلی از همسر بدخو و بد زبان شیخ پرسید که او کجاست؟ زن هم دشنام هایی نثار شیخ ابوالحسن کرد و گفت: به کوه رفته تا هیزم بیاورد. ابن سینا هم در جهت کوه و مسیر شیخ به راه افتاد.




برچسب ها : می خوام بمیرم , پاسخ به سوالات عزیزان دوقطبی ,

یکی از دوستان تو تلگرام پرسید

ببخشید من آرایشگرم  جند وقت پیش افسرده شدم شدید . بهم شک مغزی دادن الانم اعتماد به نفسم کم شده میترسم بر م /ارایشگاه کار کنم  .

به نظرتون  من شغلمو عوض کنم یا به هر زوری هست آرایشگری رو ادامه بدم

پاسخ






برچسب ها : آیا شغل آرایشگری رو ادامه بدم ؟ , کارکرد شغلی ضعیف و عود مجدد دوقطبی ,

سلام. میشه منو راهنمایی کنید؟!
من 20 سالمه. دو قطبی ام.
روال زندگی من همیشه اینطوره:
صبح ها که از خواب بیدار میشم، انگیزه ای برای بلند شدن از تو رخت خواب ندارم. کلی باید با خودم کلنجار برم تا بفهمم کی هستم، کلی به خودم عبارات تاکیدی میگم تا اعتماد به نفس خیلی ناچیزی پیدا کنم...
بعد با ناامیدی برنامه میریزم واسه امروز و تا آخر شب هم تقریبا یک پنجمش رو انجام میدم.
کلی درس دارم. اما نمیخونم. میرم سر لپ تاپ.
گاهی اوقات تا چند روز همینطور تو خودمم و تنها کاری که میکنم غصه خوردن و نوشتن و گریه کردن بی دلیله...
گاهی اوقات هم با گوش دادن برنامه های انگیزشی که تو لپ تاپ دارم، دو سه ساعتی میگذره و غم و غصه هامو فراموش میکنم... حدودا دو سه ساعت هم تو این حالت سر خوشی(!) هستم و دوباره دپرس میشم.
بعضی وقتها هم با نماز خوندن یه انرژی مضاعف میگیرم و ارتباطم با خدا خوب میشه. اما بعد چند روز دوباره همون آش و همون کاسه...
راستش اون روزهایی که با عشق نماز میخونم و عشق خدا رو حس میکنم خیلی حالم خوبه... خیلی... تو اون لحظه ها همش دلواپس لحظه ایی هستم که تو راه هستن... لحظه های افسردگی...

خیلی واسه خودم نگرانم.من کلی آرزو دارم واسه آیندم. من دلم میخواد ارشد تهران قبول شم ولی با این وضع روحی و این نوسانات که نمیتونم درس بخونم
الان هم چشمام پره اشکه و دارم خفه میشم
مامان من یه .... تمام عیاره!
منو نمیبره دکتر تا یه کم با دارو حالم بهتر شه...
من دیگه خسته شدم از بس از خدا خواستم تا منو بکشه تا هم خودم راحت شم هم اطرافیانم که منو دوست ندارند...
خسته شدم از بس یواشکی گریه کردم تا هیچ کی نفهمه من مشکلم چیه...
خسته شدم از بس تظاهر کردم که همه چی رو به راهه...

به خدا اگه خودکشی گناه نبود الان اینجا نبودم...
دلم میخواد بمیرم راحت شم.هیچ خیری از این دنیا ندیدم به خدا...

این آی کیو ی ... بخوره تو سرم که به خاطرش این همه بدبختی تحمل نکنم
دیگه نمیتونم بنویسم. دارم خفه میشم از گریه


برچسب ها : خودكشی و بیماری دوقطبی ,



سلام من ٢٦سالمه نمی دونم چیكار كنم خیلی خستم انواع قرص هارو خوردم از لیتیوم و والپروات و ولبان غیرررره بگیر تا پیش انواع روانشناس ها تا حالا دو بار هم خودكشی كردم روانشناسی می خونم تا بلكه خودم بتونم كاری كنم فهمیدم بیماری دو قطبی دارم بعضی وقتا خیلی شادم یه عالمه برنامه می ریزم بعضی وقتا هم تا سر حد خودكشی پیش میرم همین چند روز پیش لپ تاپم ساعت مچیو گوشیمو شكوندم فقط برای یه حرف مادرم به من بگید چیكار كنم می تونید راهنمایی كنید.
پاسخ در ادامه مطلب




برچسب ها : سلام من ٢٦سالمه نمی دونم چیكار كنم , وصف حال بیماران دوقطبی , من 26 سالمه تا حالا دو بار هم خودكشی كردم نمیدونم چه کار کنم؟ ,

سلام
به نظر شما بهترین روش برای خروج از ذهنیت محافظ بیتفاوت چیه؟؟؟

خیلی خسته شدم. دیگه مثل سابق انگیزه مقابله ندارم.

گاهی اوقات پیش میاد که تا یک ماه هم از منزل بیرون نمیرم

و میرم تو لاک تنهایی خودم. چرا من؟ با اینکه دانش آموخته سمپاد بودم با ضریب هوشی138.

خودم از ذهنیت تکانشی خوشم میاد ولی اون هم دردسرهای خاص خودشو داره!!!




برچسب ها : گاهی تا یک ماه از منزل بیرون نمیرم , اضطراب اجتماعی و كمال گرایی , اضطراب اجتماعی و كمال گرایی و عزت نفس , كمال گرایی و عزت نفس , كمال گرایی و عزت نفس اختلال دوقطبی , كمال گرایی و عزت نفس اضطراب اجتماعی اختلال دوقطبی ,

صفحات سایت: [ 1 ] [ 2 ] [ 3 ] [ 4 ] [ 5 ] [ 6 ] [ 7 ] [ ... ]
تبلیغات تبلیغات
تبلیغات
پربازدیدترین مطالب

کد پربازدیدترین